@بومى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بومى گياه بومى کفتار بومى جنوب و مشرق آفريقا کلمه يا اصطلاح بومى و محلى اسرائيلى بومى فلسطين بومى پرستى بومى ايليريا بومى شدن بومى وار بيمارى همه گير بومى زبان بومى زبان بومى اسکاتلندى محله بومى هاى شهرهاى ... مرد بومى يا ساکن ورمونت مستخدم بومى هم بومى ... از انواع بومى هاى جنوب ...