@بى@46

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بى فرياد اعتراض و بى صبرى مثل عجب ... فنجان چاى خورى بى دسته قرن بى انتها قشنگ و بى مصرف قفل بى خطر مخصوص حفظ ... قوانين حقوقى سخت و بى رحمانه قيافه بى تفاوت قيافه خشک و بى روح قيافه خشک و بى روح داشتن لردکوچک يا بى اهميت ماده کتونى متبلور و بى رنگ ماده بى حس کننده موضعى پروکائين مار بى زهر خاکسترى مار بى زهر زنده زاى ... مار سبز بى آزار مال بى صاحب مبحث بى هوشى مبنى بر بى اطلاعى محوطه بسيار وسيع و بى انتها مداخله بى جا در کارى کردن مرکز سکون و بى حرکتى مربوط به بى حرمتى به شعائر ... مربوط به سستى و بى قوتى مرد بى زن مرد بى معنى واژه هاى شامل بى ـ (1189) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39 , 40 , 41 , 42 , 43 , 44 , 45 , 46 , 47 , 48
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}