@بيرون@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بيرون برگشتگى به بيرون بشدت بيرون انداختن به بيرون جارى شدن به طور مسلسل بيرون دادن بيرون پراندن بيرون گستردن بيرون گسترده بيرون کردن بيرون کشيد بيرون کشيدن بيرون کشيدن از بيرون کشيدنى بيرون آمدگى بيرون آمدن بيرون آمده بيرون آوردن بيرون آوردن زهدان يارحم بيرون آوردن غده پروستات بيرون آينده بيرون از بيرون از اين جهان بيرون از بستر بيرون از جاى سرپوشيده بيرون از جهان يا دنيا بيرون از محيط واژه هاى شامل بيرون ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4