@بيرون@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بيرون بيرون از محيط زمين بيرون از مرکز بيرون افکندن بيرون افتادن بيرون انداختن بيرون اندازنده بيرون اندازى بيرون بر بيرون بردن بيرون برنده بيرون جستن از بيرون جهنده بيرون خوابيدن بيرون دادن بيرون دهنده بيرون راندن بيرون رانى بيرون رفتن بيرون روان شدن بيرون رونده بيرون ريختن بيرون ريختن از بيرون ريز بيرون ريزش بيرون ريزنده واژه هاى شامل بيرون ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4