@بيرون@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بيرون بيرون ريزى بيرون زده بيرون زهدانى بيرون شدگى بيرون شهر بيرون نگاه داشتن از توجه شخص به بيرون از خود تير بيرون آمده جوجه بيرون آمدن داراى دنده هاى بيرون آمده ... را از دانشگاه بيرون کردن رگ بيرون بر رو به بيرون ... هنگام از قبر بيرون آمده و خون ... زبان بيرون ... صدا از کجا بيرون آمده سر بيرون کردن ... افکارش متوجه بيرون از خودش ... ... شهر که بيرون دروازه باشد لبه بيرون آمده چرخ مانند آروغ بيرون آوردن مواد بيرون ريخته موتور بيرون از کشتى نخ بيرون آوردن از واژه هاى شامل بيرون ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4