@بيرون@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بيرون بيرون ريزى بيرون زده بيرون زهدانى بيرون شدگى بيرون شهر بيرون نگاه داشتن از توجه شخص به بيرون از خود تير بيرون آمده جوجه بيرون آمدن داراى دنده هاى بيرون آمده ... را از دانشگاه بيرون کردن رگ بيرون بر رو به بيرون ... هنگام از قبر بيرون آمده و خون ... زبان بيرون ... صدا از کجا بيرون آمده سر بيرون کردن ... افکارش متوجه بيرون از خودش ... ... شهر که بيرون دروازه باشد لبه بيرون آمده چرخ مانند آروغ بيرون آوردن مواد بيرون ريخته موتور بيرون از کشتى نخ بيرون آوردن از واژه هاى شامل بيرون ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}