@بيش@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بيش بيش از حد ناقلا بيش از حد نصاب بيش از حد نور ديدن بيش از حد واقع شرح دادن بيش از ظرفيت پر کردن بيش از ظرفيت يا نياز توليد کردن بيش از ميزان احتياج ... بيش از همه بيش از وقت معين بيش بال داراى توپ نرم تاکيد بيش از حد ... زنده کوچک که بيش از يکى از ... توليد اضافى يا بيش از حد جبران بيش از حد لزوم داراى کروموسوم هاى بيش از بقيه داراى بيش از يک وهله ... داراى زاويه ديد بيش از معمول داراى فعاليت بيش از اندازه داروى بيش از حد لزوم دستکش بيش بال رشد بيش از اندازه ى ... عرضه بيش از تقاضا عطش بيش از حد علاقمندى وافر و بيش از اندازه فراوانى بيش از حد واژه هاى شامل بيش ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4