@بيضى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بيضى آلت ترسيم بيضى انگور سفيد يا ارغوانى بيضى تقريبا بيضى ... سوراخ دار بيضى يا مستطيل ... نان بيضى شکل آرد ذرت نوعى الماس بيضى يا گلابى شکل نيمه بيضى هر چيز برجسته بيضى شکل