@بيل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بيل چنگال يا بيل کودکشى کارگر بيل زن کارى که با بيل انجام مى دهند کج بيل کج بيل زدن با بيل کندن با بيل برگرداندن به قدر يک بيل بيل تخم کارى بيل زدن بيل زن ... که بر اثر بيل زدن يا شخم ...