@بيمار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بيمار ... پهلوى بالين بيمار مى آموزد اتاق بيمار بيمار کردن بيمار کننده بيمار بسترى بيمار بودن بيمار روانى بيمار ساختن بيمار سرپايى بيمارستان بيمار عشق بيمار عشق شدن بيمار وطن بيمار يا معلول در حال نوتوانى تماس با بيمار پس از تشخيص ... لگن بيمار بسترى وابسته به بستر بيمار واقع شونده بر بالين بيمار