@بيمه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بيمه پول بيمه ... دارايى اش بيمه شده باشد بزرگترين شرکت بيمه انگيسى بيمه پزشکى همگانى بيمه گر بيمه کردن بيمه کردنى بيمه کننده ى عمر بيمه اتکايى بيمه اتکايى کردن بيمه اجتماعى بيمه به دست آوردن بيمه ثانوى بيمه جان بيمه در مورد مخاطره ... بيمه شدگى توسط خويشتن بيمه شدن پيش خود بيمه شدنى بيمه شده بيمه شونده بيمه عمر بيمه مجدد بيمه مشترک بيمه موقت بيمه نامه واژه هاى شامل بيمه ـ (34) : 1 , 2