@بين@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بين پيرامون بين پيمان بين دول پيمان غير رسمى بين المللى چيزى که صدا را از بين ببرد گردش بين گوشه يا زاويه بين شاخه يا برگ ... ... هاى جوان بين درختان ديگر کف بين کنگره هاى موجود بين کام و زبانه ... ... ترسيم شده بين دو نقطه ... کوته بين آب بين آثار چيزى را از بين بردن آدم نزديک بين ... پوست يا در بين پوست عمل مى ... ... که از بين بردن تيامين ... آهنگ بين دو ضرب احساسات بين المللى از بين بردن از بين بردن برگ گياهان از بين برنده از بين رفتن از بين رفتن انحناء کف پا از بين رفتن رد کردن دادخواست از بين رفتن قدرت ادراکات واژه هاى شامل بين ـ (211) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9