@بچه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بچه پرستار بچه پرستارى که به بچه شير ندهد پسر بچه پسر بچه پادو پيش بند بچه کالسکه بچه کتاب اول ابتدايى بچه ها کسى که بچه را از شير مى گيرد کسى که بچه را خواب مى کند کهنه ى بچه را عوض کردن ... نصب شده و بچه ها آن را ... اتاق بازى بچه اتاق عروسک بچه ... محبت آميز بچه نسبت به ... از بچه نگاهدارى کردن اسباب بازى بچه ... شوهر اول در بچه هاى زن از ... بچه پر رو بچه پرندگان بچه پستانداران گوشتخوار بچه گانه بچه گذار بچه گرگ بچه گربه بچه گيج و بى هوش واژه هاى شامل بچه ـ (132) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6