@بچه@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بچه پرستار بچه پرستارى که به بچه شير ندهد پسر بچه پسر بچه پادو پيش بند بچه کالسکه بچه کتاب اول ابتدايى بچه ها کسى که بچه را از شير مى گيرد کسى که بچه را خواب مى کند کهنه ى بچه را عوض کردن ... نصب شده و بچه ها آن را ... اتاق بازى بچه اتاق عروسک بچه ... محبت آميز بچه نسبت به ... از بچه نگاهدارى کردن اسباب بازى بچه ... شوهر اول در بچه هاى زن از ... بچه پر رو بچه پرندگان بچه پستانداران گوشتخوار بچه گانه بچه گذار بچه گرگ بچه گربه بچه گيج و بى هوش واژه هاى شامل بچه ـ (132) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}