@بچه@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بچه تيرکمان بچه گانه خام و بچه گانه خط کش پهن براى زدن بچه خوک بچه ... بچگانه مثل بچه بوسيدن يا ... دختر بچه روروک مخصوص بچه ها روش آموزش و پرورش بچه زايمان بچه خوک زايمان بچه مرده زنى که بچه حرامزاده دارد ... که مواظبت بچه يا اشخاص ... شيشه شير بچه صندلى پايه بلند غذا خورى بچه ... آسمانى به صورت بچه بالدار قاتل بچه جديد الولاده ... دار و زمستانى مخصوص بچه لقب بچه گانه ماهى گول بچه زا مثل بچه مثل بچه گربه مدرسه بچه هاى کمتر از پنج سال مراسم تعميد و نامگذارى بچه ... شکافتن رحم و درآوردن بچه مرديا بچه زن صفت واژه هاى شامل بچه ـ (132) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6