@بگيرد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بگيرد ... آن را از بانک بگيرد آنچه در يک گارى جا بگيرد ... خواب بزرگترى جا بگيرد حفره اى که شست در آن جا بگيرد ... کوچک ترى در آن جا بگيرد ... متصدى کشتى که رشوه بگيرد