@تا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تا ... مى ماند تا گيرنده براى ... چند تا ... ورق کاغذ که تا شده و هشت ... چيزى را تا آخر دنبال کردن ... مى فروشند تا خريداران را ... ... التجاره مى گذارند تا از آسيب مصون ... ... بدريا مى اندازد تا عمق آن را ... کيسه زرده دور تا دور جنين از آغاز تا انتها از اول تا آخر از سر تا پا از سرشب تا بامداد ... ازدواج در کليسا تا کسانى که اعتراضى ... ... اول ژوئيه تا اول سپتامبر ... بالا آوردن بازو تا بالاى شانه ... هزينه حمل تا روى وسيله ... بى تا بين هفتاد تا هشتاد سالگى تا چه چيز تا کردن تا کنار تا کنون تا آخر ايستادگى کردن تا آخر ايفا کردن تا آخر بازى کردن واژه هاى شامل تا ـ (107) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5