@تا@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تا دور تا دور دور تا دور گيتى يا ... ... ژوراسيک سفلى تا عهد مسوزوئيک زره پوشيده از سر تا پا زمان ميانگين تا خرابى سر تا پا کثيف کردن سر تا پا زره پوش شصت تا شلوار کوتاه تا زير زانو ... کوره مى ريزند تا آن را محافظت ... شنل بلند تا سر زانو مخصوص ... صندلى تا شو صندلى تا شو بدون پشتى ... گذارده مى شود تا صداى آن بلندتر ... ... براى عملى تا قاضى بتواند ... غير قابل پرداخت تا انقضا مدت فقط تا روى پوست ... ديوار مى گذارند تا ميخ روى آن ... ... مى پوشند تا طرفين يکديگر ... ... محکوم شد تا روز قيامت ... ... نوک شاه دکل تا پاى دکل جلو ... ... سپرده شود و تا حصول شرايط بخصوص ... نشانى پذير تا کلمه نشانى پذير تا ذره ... مى نمايند تا روى ميخى ... واژه هاى شامل تا ـ (107) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5