@تابش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تابش ... گرفتن درمعرض تابش اشعه اثرات تابش نور مصنوعى بر اشياء ... الکتريسته در اثر تابش طول موجى متناسب ... تابش آفتاب تابش خيره کننده تابش دار تابش قوس و قزحى تابش يا گرما تابش يا روشنى خيره کننده داراى تابش يا اشعه برابر ... غروب به علت تابش آفتاب به جو ... ... به وسيله تابش اشعه مجهول ... که توسط تابش اشعه مجهول ... هم تابش ... روشنايى برابر تابش نور در ...