@تاخير@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تاخير اسباب تاخير حرکت انجام شده بدون تاخير باعث تاخير شدن برابر کننده تاخير به تاخير افتادن به تاخير افتاده به تاخير انداختن تاخير پخش تاخير پيگردى تاخير چرخشى تاخير کردن تاخير کن تاخير کننده تاخير انداز تاخير اندازى تاخير خارجى تاخير دهنده تاخير فاز تاخير ورود تقاضاى تاخير در صدور حکم خط تاخير دهنده صوتى دچار تاخير کردن يا شدن داراى تاخير سبب تاخير وابسته به مسامحه و تاخير