@تاريک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تاريک گرفته و تاريک کوچه تاريک ادوار تاريک اسيد تار تاريک اطاقک تاريک جعبه عکاسى تاريک کردن تاريک کننده تاريک انديشى تاريک خانه تاريک روشن تاريک شدن تاريک نمودن تاريک و تيره تاريک و روشن حبس تاريک زندان تاريک سياه و تاريک مبهم و تاريک کردن ملح اسيد تار تاريک نسبتا تاريک نقطه تاريک