@تاريکى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تاريکى چشم هاى معتاد به تاريکى گرفتار تاريکى جهل بينايى در تاريکى تاريکى پايين قرنيه تاريکى آور تاريکى افسرده کننده تاريکى عميق در تاريکى در تاريکى پنهان شدن در تاريکى پى چيزى گشتن در تاريکى جهل انداختن موجب تاريکى و ابهام