@تازه@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تازه پارچه کتانى تازه دوختن پيش آهنگ تازه کار چاپ تازه چيز تازه چيز تازه آوردن کارمند تازه کاملاً تازه کره اسبى که تازه بالغ شده کسى که تازه بدينى وارد شود کلم تازه و نورس کود تازه کودک تازه از شير گرفته کودک تازه به راه افتاده آئين تازه اى ابتکار کردن آبجو تازه انگليسى آدم تازه کار آدم تازه بالغ آدم تازه وارد اجبار شخص بقبول عقيده تازه اى ارزيابى تازه افسر تازه کار اميد تازه پيدا کردن ايجاد موجود تازه توسط جوانه ... بکلى نو يا تازه با نيروى تازه واژه هاى شامل تازه ـ (107) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}