@تازه@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تازه تازه لنگر برداشته تازه نفس تازه وارد تازه وارد کردن تجسم يا زندگى تازه دادن تر و تازه ترو تازه تزيينات تازه کردن تقاضاى ورود بدين يا جمعيتى تازه تلقين عقايد و مسلک تازه اى تناسخ در جسم تازه تولد تازه تولد تازه روحانى يافته تولد تازه يافته تيم هاى کودکان يا تازه کارها جانور تازه متولد جشن ورود بخانه تازه جنگل تازه اجداث کردن جوجه تازه پر وبال درآورده خيلى تازه داراى نفرات تازه کردن درخت تازه و جوان ذخيره تازه دادن رمق تازه رمق تازه دهنده واژه هاى شامل تازه ـ (107) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}