@تازه@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تازه رمق تازه يافتن روکارى تازه کردن ... و آن را جان تازه بخشد روشن و تازه کردن رونق تازه ريش تازه جوان زمين تازه از دريا گرفته زندگى تازه و روحانى يافته سرو صورت تازه گرفتن صورت تازه دادن به صيقل يا رنگ و روغن تازه دادن به عضو تازه کار تيم ورزشى دانشگاه عضو تازه حزب علف تازه علف تازه مانده فرمول بندى تازه قدرت و زندگى تازه دادن ... نوين يا اصلاحات تازه مد تازه مرحله تازه کارى مرغ تازه تخم کرده ملوان تازه کار مهاجر تازه ... يا گياه به محيط تازه نويسنده تازه واژه هاى شامل تازه ـ (107) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}