@تامين@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تامين ... که براى تامين گوشت پرورش ... ... نزد او تامين يا توقيف ... براى مصرف تامين کردن تامين کردن تامين کردن توشه دادن تامين اجتماعى تامين خواسته تامين دسته جمعى تامين شده توسط کاربر تامين غذا کردن تامين مدعا به کردن تامين معاش تامين نامه حکم تامين مدعابه حکم تامين مدعى به خواربار تامين کردن درگاه تامين محفوظ داشتن تامين کردن