@تب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تب بريدن تب بى تب بيمارى تب خال تب کردن تب کنه اى تب کيو که باعث ذات الريه مى شود تب آور تب بر تب بهاره تب خال تب خيز تب دار تب دار کردن تب راجعه تب زرد تب سبک تب سرخ تب شديد تب عرق گز تب عشق تب مالاريا تب مالت تب مخملک تب مواج تب موش گزيدگى واژه هاى شامل تب ـ (43) : 1 , 2