@تبديل@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تبديل تبديل ناپذير تبديل هيئت ... اين که شخصى تبديل به گرگ شده تغيير و تبديل ... که مستعد تبديل به چند ... جعبه تبديل امواج صوتى به صدا دستگاه تبديل برق ضعيف ... ... ذرات ريز تبديل مى کند ... ذره تبديل شده به برق ... رو باز و تبديل آن بفولاد ... منى سازکه تبديل به سلول ... سلولى که تبديل بذره سفيد ... ... نفت خام و تبديل آن به هيدروکربورهاى ... شخصى که تبديل به گرگ شده باشد صورت تبديل ارز علم تبديل جرم بنيرو عمل تبديل به هيدروژن عمل تبديل جسم بذرات کوچک غير قابل تبديل به پول غير قابل تبديل به پول نقد قابل تبديل قابل تبديل بحالت زجاجى قابل تبديل بصابون قابل تبديل به پودر قابل تبديل به پول نقد واژه هاى شامل تبديل ـ (137) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6