@تجديد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تجديد تجديد شدنى تجديد شده تجديد شونده تجديد فراش تجديد فراش کردن تجديد فعاليت تجديد قوا تجديد محاسبه تجديد نظر تجديد نظر کردن تجديد نظر کردن در تجديد نظر شده تجديد نظرى تجديد نيرو تجديد نيرو کردن تجديد هوا تجديد و احياى روحيه تجديد وضع کردن تجديد وضع هسته اى ... تجديد يا مسترد کننده درخواست تجديد نظر سد جوع و تجديد نيرو کردن قابل تجديد نظر قابليت تجديد ... را اصلاح و تجديد کردن واژه هاى شامل تجديد ـ (51) : 1 , 2 , 3