@تجمع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تجمع کيسه محل تجمع منى در حشرات ماده تجمع چند کورک تجمع کننده تجمع بعضى چيزها براى منظور خاصى تجمع رنگدانه ها در بافتها تجمع غير رسمى جهت ... تجمع مايع در حفره جنب ... که در باره تجمع برف و يخ ... مرکز تجمع مرکز تجمع نژادهاى مختلف