@تجويز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تجويز تجويز کردن تجويز دوا تجويز شده تجويز نشده ... جاى دواى ديگر تجويز شود قابل تجويز قابل تجويز دوا ... و خواب آور تجويز مى شود ... به وسيله آب و تجويز آب ... به وسيله تجويز دارويى که ... مقدار تجويز شده دارو