@تحت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تحت پيروى تحت اللفظى از چيزى پيروى تحت لفظى از کتاب مقدس کارمند تحت آزمايش کسى که تحت حمايت قانون است کسى که تحت سرپرستى لله باشد کشور تحت الحمايه به صورت تحت اللفظى درآوردن به طور تحت اللفظى تحت کنترل حکومت در آوردن تحت کنترل درآوردن تحت آزمايش يا نظر قرار دادن تحت اثر قوه شهوانى قرار گرفته تحت الارضى تحت البحرى تحت الجلد تحت الجلدى تحت الحمايه تحت الشعاع قرار دادن تحت اللفظى تحت اللفظى ترجمه کردن تحت انقياد در آوردن تحت تاثير آمونياک قرار دادن تحت تاثير احساسات قرار گرفتن تحت تاثير الکل درآوردن تحت تاثير باکترى واژه هاى شامل تحت ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4