@تحت@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تحت تحت قاعده و اصول معينى درآوردن تحت قانون و قاعده در آوردن تحت محاصره تحت نظر بودن تحت نظم و ترتيب در آوردن تحت نفوذ تحت نفوذ خود قرار دادن تحت نفوذ در آمده تحت نفوذ قرار گيرنده تحت واکنش هاى زنجيرى واقع شدن تفسير کننده تحت الفظى ... اى که تحت تاثير تجزيه ... حوزه انتخاباتى تحت نفوذ يک ... حوزه تحت نظر خليفه ى اعظم خدمت تحت السلاح خود را تحت الشعاع قرار دادن در تحت تاثير هوا درآوردن درخانه تحت نظر بودن رشد کننده تحت تاثير آفتاب ... نمو گياه تحت تاثير قوه ... ... براى تزريقات تحت جلدى به ... سيستم پزشکى تحت نظارت دولت صغيرى که تحت قيومت باشد ... به وسيله تحت تاثير گذاردن ... مخزن طبيعى و تحت الارضى آب واژه هاى شامل تحت ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4