@تحريک@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تحريک تحريک شده توسط جريان دينام تحريک شده در اثر تحريکات ... تحريک شهوانى تحريک شهوانى کردن تحريک مهبل و چوچوله ... تحريک و تشجيع کردن تحريک و عصبانى کردن جريان تحريک حالت تحريک حالت تحريک پذيرى ... و استعداد تحريک فوق العاده سيم پيچ تحريک ... محرک خارجى تحريک مى شود ... براى ايجاد تحريک عصبى يا ... فرياد تحريک و تشويق براى ... قابل تحريک قابل تحريک در مقابل التماس قابل تحريک و برانگيختنى قابليت تحريک محل خارش يا تحريک روى پوست وابسته به انگيزش و تحريک درونى وابسته به مختصرترين تحريک عصبى وسيله تحريک واژه هاى شامل تحريک ـ (48) : 1 , 2