@تحمل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تحمل ... وزن آن را تحمل مى کند آدم مزاحم و غير قابل تحمل اسب پر تحمل بيشتر تحمل کردن تحمل پذير تحمل کردن تحمل کرده ياشده تحمل کننده تحمل خسارت تحمل ناپذير تحمل ناپذيرى تحمل يا برگزار کردن داراى قدرت تحمل زياد نسبت ... طاقت تحمل مصائب عدم تحمل غير قابل تحمل قابل تحمل قدرت تحمل نسبت بدارو يا زهر