@تحميل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تحميل برخود تحميل شده تحميل گرى کردن تحميل کردن تحميل کردن بر تحميل کردن زياد پر کردن تحميل کننده تحميل کنننده تحميل زائد تحميل زدايى تحميل شده به نفس تحميل شونده به نفس خود داراى قدرت تحميل اراده خود ... قابل تحميل