@تخت@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تخت پايه تخت خواب پايه يا ستون تخت خواب چهارپايه تخت چهارچوب تخت خواب کابل تخت اتاق ويژه تخت خواب دارو مجلل اجلاس به تخت يا مسند از تخت خواب بيرون آمدن برانکار يا تخت مخصوص حمل مريض بشقاب لب تخت بى تاج و تخت کردن تخت کردن تخت کفش تخت خواب تخت خواب چرخک دار ... تخت خواب بچه تخت خواب سفرى تخت خواب سورتمه اى تخت خواب و ملافه آن تخت خوابيده تخت روان تخت زدن تخت مريض يا بيمارستان تخت و مسطح حامل تخت روان واژه هاى شامل تخت ـ (42) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}