@تخم@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تخم پر تخم پوست تخم مرغ پوسته داخلى تخم گياه تخم دار گياهک تخم ... توليد گياهک تخم زا نموده ... کشنده تخم کلوچه تخم مرغى سرخ شده ... يکباره سراز تخم در مى ... کيک تخم مرغ و شکر و مغز گردو کيفيت تخم لقاح شده ... گود کرده و تخم مى کارند آلوده به تخم حشرات از تخم در آوردن از جانوران هم تيره تخم کشيدن اسب مخصوص تخم کشى و اصلاح نژاد ... که به تخم پنبه چسبيده ... ... شده بر اثر تخم کشى از موجودات ... بررسى و جمع آورى تخم پرندگان به تخم افتاده به شکل تخم مرغ وارونه بى تخم بى نياز از تخم نر بيل تخم کارى تخم پاش واژه هاى شامل تخم ـ (132) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}