@تخم@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تخم خربوزه تخم قند خوابيدن روى تخم ... گاو مخلوط با تخم مرغ و شير ... برنج جوشانده و تخم مرض ... نان و پنير و تخم مرغ ... مرکب از زرده تخم مرغ و گوشت ... داراى تخم و بذر داراى ميوه يا تخم بسيار دانه يا تخم ميوه هايى مثل سيب ... آرد برنج و تخم مرغ شبيه فرنى ... از سرشير و تخم مرغ پخته و ... دوباره تخم افشاندن روى تخم خوابيدن روى تخم نشستن روى تخم نشين زرده تخم مرغ زرده تخم مرغ که با ... زرده تخم مرغى سپر دراز يا تخم مرغى روم قديم ساختمانى که از تخم رسيده مشتق مى ... سالاد پياز داغ و تخم مرغ و ماهى سراز تخم درآوردن سفيده تخم مرغ سفيده تخم مرغ و شکر ... سفيده ى تخم مرغ واژه هاى شامل تخم ـ (132) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6