@تر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تر پايين تر پايين تر از پايين تر از جو پست تر پست تر کننده پست تر از استاندارد يا ... پست تر دانستن پيش تر ... به اندازه کوچک تر از اصل کاسه گرم تر از آش کامل تر کلفت تر شدن کم پشت تر کوتاه تر از مقدار متوسط آسان تر کردن آن طرف تر آهسته تر کردن ... صوتى ساده تر ترکيب شده ... ارزان تر فروختن از اين پايين تر استخوانى تر بچه تر با اسفنج پاک کردن يا تر کردن با شبنم تر کردن بدون تر شدن پا واژه هاى شامل تر ـ (61) : 1 , 2 , 3