@تر@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تر برگ هاى ضخيم تر و تيره تر بزرگ تر شدن از به طور تر به طور تر و تميز تازه تر تر کردن تر و چسبناک تر و تازگى تر و تازه تر و تميز ترکيب فلزى با فلز پست تر تمام تر تند تر برگ ثابت تر خشک تر خيلى پست تر ... نوسانى پايين تر از شنوايى ... داراى ساقه ضخيم تر رويش بلند تر زرنگ تر بودن زرنگ تر بودن از سريع تر سنگين تر بودن سنگين تر بودن از عقب تر واژه هاى شامل تر ـ (61) : 1 , 2 , 3