@تراز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تراز پايين تراز ازدواج کننده با پست تراز خود ... که براى تراز نگاه داشتن ... ... که براى تراز نگاه داشتن ... انحراف از سطح تراز بلند تراز حد معمول تراز کردن تراز آب تراز آبى تراز فلزى يا آهنى تراز مساحى يا پيمايش تراز نقشه بردارى تراز يا سطح دريا توجيه کردن هم تراز شدن حاشيه هم تراز شده خط ميزان و تراز کشتى با سطح آب سطح تراز عقب تراز ... درجه پايين تراز شواليه بوده منحنى تراز نقشه اى که هم تراز زمين باشد هم تراز هم تراز کردن هم تراز کردن از چپ هم تراز کردن از راست واژه هاى شامل تراز ـ (29) : 1 , 2