@ترشح@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ترشح بزاق از دهان ترشح کردن بزاق ترشح کردن ترشح چرک ترشح کردن ترشح کننده ترشح کننده يا ساکن نيام ترشح التهابى ترشح درونى ترشح درونى يا داخلى ترشح ريم ترشح شير ترشح مدفوع ترشح مرکب خود به خود ترشح کننده داراى ترشح ... پا در اثر ترشح زياد غده ى ... شير ترشح کردن صداى ترشح عامل موجب ترشح ... مجرا و بداخل ترشح کننده قطع ترشح ... گفتند از کبد ترشح مى شود و ... مايع ترشح کننده ... از غده يا ترشح غدد فوق کليه ... از باسيل کخ ترشح مى شود واژه هاى شامل ترشح ـ (30) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}