@ترشح@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ترشح بزاق از دهان ترشح کردن بزاق ترشح کردن ترشح چرک ترشح کردن ترشح کننده ترشح کننده يا ساکن نيام ترشح التهابى ترشح درونى ترشح درونى يا داخلى ترشح ريم ترشح شير ترشح مدفوع ترشح مرکب خود به خود ترشح کننده داراى ترشح ... پا در اثر ترشح زياد غده ى ... شير ترشح کردن صداى ترشح عامل موجب ترشح ... مجرا و بداخل ترشح کننده قطع ترشح ... گفتند از کبد ترشح مى شود و ... مايع ترشح کننده ... از غده يا ترشح غدد فوق کليه ... از باسيل کخ ترشح مى شود واژه هاى شامل ترشح ـ (30) : 1 , 2