@ترقى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ترقى بالا بردن يا ترقى دادن بخودى خود ترقى کننده بدون ترقى بسرعت ترقى کردن يا بالا رفتن بسرعت درقيمت ترقى کردن ترقى کردن ترقى کرده ترقى کرده در اثر مساعى خود ترقى تصاعدى ترقى خواه ترقى خواه کردن ترقى خواهى ترقى خيز ترقى دادن ترقى دهنده ترقى قيمت ها ترقى معکوس کردن ترقى و پيشرفت را عقب انداختن ترقى و تنزيل حداعلاى ترقى درحال ترقى يا صعود مناسب رشد و ترقى نشانه ترقى