@ترين@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ترين پايين ترين پايين ترين درجه پايين ترين قسمت پايين ترين مرتبه سلحشورى ... پايين ترين نقطه پر آب ترين رودى که به ... پراهميت ترين پرفروش ترين مال التجاره پست ترين پيش ترين کم اهميت ترين کوتاه ترين خط ترسيم شده ... از پايين ترين جنس اعلى ترين اعلى ترين مرتبه ... صدا با عالى ترين درجه و شباهت ... بدنام ترين بم ترين صداى زنانه جاى عقب ترين بازى کن خشک ترين خفيف ترين جزر و مد داخلى ترين داخلى ترين بافت پوسته ... درمرتفع ترين موضع درونى ترين غشاء پوششى ... واژه هاى شامل ترين ـ (45) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}