@ترک@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ترک ترک دعوا کردن نسبت به ترک دعوى ترک سوار شدن ترک شده به وسيله مالک يا قيم ترک عادت دادن ترک عقيده ترک لذات نفس ترک مقاومت ترک نفس ترک نفس خود ترک وظيفه ... که با آن ترک و شکاف هاى ... دسته خود را ترک کردن سند ترک دعوى شيروانى چهار ترک صحنه را ترک گفتن ... انکسيس که تروا را ترک کرد ليره ترک ناگهان ترک کردن وابسته به تزيينات برجسته سه ترک واژه هاى شامل ترک ـ (45) : 1 , 2