@تزريق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تزريق کم کم تزريق کردن با سوزن تزريق کردن تزريق پوستى تزريق کردن تزريق کردن در تزريق کننده تزريق خون تزريق زير جلدى تزريق وريدى داروى تزريق کردنى سوزن آمپول يا تزريق زير جلدى سوزن تزريق زير جلدى سوزن مخصوص تزريق زير جلد قابل تزريق در جسم ديگرى يود تزريق کردن