@تسليم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تسليم تسليم پيشامد يا تقدير تسليم کردن تسليم کردن يا شدن تسليم کننده تسليم به اراده تسليم داشتن تسليم دشمن کردن تسليم شدن تسليم شده تسليم شونده تسليم نشدنى تسليم نشو تسليم نفس تسليم هواى نفس تسليم هواى نفس شده راه تسليم و رضا ... کشور اصليشان تسليم کردن مطيع و تسليم