@تسمه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تسمه چرخ تسمه چرخ تسمه محرک گلبرگ تسمه اى آرايش نگينى يا تسمه اى آهن تنکه يا تسمه آهن از بند يا تسمه رها کردن با تسمه آويختن با تسمه بستن با تسمه بستن با تسمه نگاه داشتن به صورت نوار يا تسمه درآوردن بى تسمه تسمه چرمى متصل کننده ... تسمه کار تسمه اى شکل تسمه بند تسمه تفنگ تسمه رکاب تسمه زدن تسمه زده تسمه زنى تسمه زير گردن اسب تسمه زير گلوى اسب ... تسمه فلزى تسمه محرک تسمه ى آهنى واژه هاى شامل تسمه ـ (28) : 1 , 2