@تشخيص@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تشخيص ... خون براى تشخيص وجود ميکروب ... تجزيه جهت تشخيص اجزا متشکله ... تشخيص پذير تشخيص دادن تشخيص دادن قبلى مرض تشخيص دادنى تشخيص دهنده تشخيص دهنده قبلى مرض تشخيص دهنده ى مرض تشخيص علائم گمراه کننده مرض تشخيص عيب تشخيص فرد در جمع تشخيص قبلى مرض تشخيص ناخوشى تشخيص هويت تشخيص هويت دادن تشخيص و تعيين ماليات ... بيمار پس از تشخيص يا درمان حس تشخيص ... براى تمايز و تشخيص به کار رود ... جفت خود قابل تشخيص نيست عدم تشخيص غير قابل تشخيص غير قابل تشخيص در معاينات ... فاقد حس تشخيص واژه هاى شامل تشخيص ـ (34) : 1 , 2