@تشريفات@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تشريفات پاى بند تشريفات و تعارف کنفرانس پر تشريفات آئين تشريفات آئين و تشريفات نشان هاى ... با تشريفات با تشريفات انجام دادن به عنوان رئيس تشريفات عمل کردن بى تشريفات تشريفات ادارى تشريفات امتياز ويژه تشريفات دوستى تشريفات زائد تشريفات مذهبى تشريفات و احترامات رسمى رئيس تشريفات رئيس تشريفات کردن رئيس تشريفات شدن رعايت تشريفات ادارى بحد افراط قائل به تشريفات شدن ... مخصوص انجام تشريفات نظامى و ... وابسته به تشريفات ويژه گر تشريفات مذهبى