@تشکيل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تشکيل ... هاى مختلف تشکيل شده باشد ... از دو واحد تشکيل شده است ... هاى منفردى تشکيل يافته است ... نخ پشم را تشکيل مى دهد ... که نتيجه آن تشکيل ابر و بارندگى ... ايجاد و تشکيل گويچه هاى ... ايجاد و تشکيل مواد آلى ... ... ذره بزرگترى تشکيل دادن ... واحد فرعى تشکيل مى دهند ... و بوم که تشکيل يک واحد فاعله ... براى تشکيل جلسه و شورا ... تشکيل چينه تشکيل کشورهاى متحد دادن تشکيل کوه تشکيل کيسه تشکيل کيسه در بدن تشکيل کيسه يا تاول تشکيل اتحاديه دادن تشکيل از روپوست تشکيل استخوان تشکيل استخوان جديد تشکيل الياف تشکيل باشگاه يا انجمن دادن تشکيل بافت لنفى تشکيل تاژک واژه هاى شامل تشکيل ـ (93) : 1 , 2 , 3 , 4